تاريخ : 9 / 10 / 1393 | نویسنده : مامان مهرناز و بابا رضا
بازدید : مرتبه
پسر زیبایم تو امید و عشق منی. عاشقانه دوستت دارم گل زیبای زندگی من
موضوع :
تاريخ : 1 / 5 / 1395 | نویسنده : مامان مهرناز و بابا رضا
بازدید : 22 مرتبه
روز سومی که قرار بود رادین عسل بره به موسسه خلاقیت، چون من سرکار بودم خاله مهسا رادین رو ساعت 12:30 بیدار کرده بود و آمادش کرده بود و برده بودش موسسه. اما رادین اصلا حاضر نشده بود داخل بره و دوباره با خاله مهسا برگشته بود خونه. منم ساعت 2:30 از اداره برگشتم خونه و رادین که اومد در رو برام باز کرد دیدم هنوز لباساش تنشه. ساعت 5 آماده شدم و خودم بردمش و چون پسرکم دلش نمیخواست اونجا تنها بمونه و ازم خواست که پیشش بمونم منم قبول کردم و تا آخر تایم پیشش موندم. رادین قبول نمیکرد سرکلاس بره و خانم حسینی مدیر موسسه نظرش این بود که نباید بزور وادارش کنیم که سر کلاس بره و باید خودش آمادگیش رو داشته باشه. خلاصه رادین با قول خانم حسینی مبنی بر دادن ماهی کاردستی خوشگلی که مربی نقاشی درست کرده بود قبول کرد که بره کلاس. اما هر چند دقیقه یک بار می اومد و چک میکرد که ببینه
برچسب:
نویسنده: یلدا سلطانی
تاريخ: يکشنبه
14 آذر
1395 ساعت: 14:39